از ملا پرسیدند هیچ از علم حساب آموخته ای گفت:آری به درجه کمال رسیده ام و از اصول و عقاید آنچیزی بر من مخفی نیست. گفتند چهار درهم را بر سه نفر چگونه باید تقسیم کرد؟ گفت : چهار درهم را دو نفر تقسیم کنند، نفریدو ردهم می رسد و شخص دوم هم صبر کتد تا دو درهم دیگر برسد و به او بدهند تا هر سه نفر مساوی شوند.
موضوع:سوال ملا
روزی ملا زردآلویی چند در آستین داشت و از راهی عبور می کرد، جمعی را دید نشسته اند. بانگ بر ایشان زد که اگر هر یک از شما گفتید که در آستین من چیست، زردآلویی که از همه بزرگ تر است به او می دهم. یکی از آن ها گفت هر کس خبر بدهد یقینا علم غیب می داند.
موضوع:پالان خر بجای جبه
روزی ملا از کنار دهی می گذشت هنگام نماز بود. جهت گرفتن وضو جبه خود را درآورده و روی الاغ انداخت و خود را به کنار نهر آبی رسانیده و مشفول وضو گرفتن شد. در این موقع دزدی از آنجا می گذشت. دزد جبه را برداشت و برد. چون ملا بازگشت اثری از جبه نیافت. عصبانی شده و پالان خر را بداشته و به پشت خود گذاشت و گفت هر وقت جبه مرا دادی، پالانت را می دهم.
موضوع:حدیث گفتن ملا
وقتی از ملا سوال نمودند که حضرت آدم قرآن را از کدام از انبیا تعلیم گرفت، گفت چون مقام حضرت ابراهیم خلیل اله بعد از خاتم الانبیاء زیادتر بود، از او یاد گرفت.
موضوع:عجایب گفتن ملا
گویند ملا به منبر آمد و گفت ایهاالناس بدانید هوای شهر ما با شهر شما شبیه است. پرسیدند از کجا دانستی؟ گفت: به دلیل اینکه آفتاب و ماه و ستارگانی که در شهر خود می دیدم بعینه در اینجا مشاهده می کنم.
|+| نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1385 | نوشته شده توسط علیرضا آبخو